


در سالیان نه چندان زیاد دور مردمی گوسفند پندار و تحت زور
شرکت جستند در انتخاباتی پر شور در صفوف رای ،ملت همچو ملخ و مور
از بین کاندیداهای کچل و کور رای دادند به میمونکی بی شعور
القصه ، به ناگه بنا به پيش بيني طبيبان و خير انديشان مرضي جديد و نوين و لاعلاج به جان حاكم و حكومتيان افتاد. نام مرض رو اسهال هسته اي نهادند. ميمون را چنان ريدن عظيمي بگرفت كه در كليه امور مملكتي چه اقتصادي و اجتماعي افاضاتي فرمود . توالت هاي پايتخت ديگر جوابگو نبود . هر هفته بايد از اين شهر به شهر دگر رفته و آنجا را آباد ميكرد . از بوي گند خرابكاري، دُوَل همسايه و امپراطوري هاي ديگر سر و صدايشان در آمده و تهديد به تحريم و حمله كردند.
وضعيت معيشتي رعايا و ضعفا رو به وخامت نهاده بود . ميمونك و دارو دسته اش از ترس شلوغي و تظاهرات و اعتراضات مردمي، ماموراني بسيار به خيابان ها گسيل كرده و براي اينكه بيكار نباشن چند تا از راهزنان و دزدان بيچاره رو چنان كتك زدند كه درس عبرتي براي خرق الله شود كه يك وقت هوس شلوغ كاري به سرشان نزند . باز طرحي نوين ريختند و به سر و وضع جوانان قرتي گير دادند و خواستند به زور آنها رو به بهشت هدايت بكنند . با اين دوتا كار هم به ملت فهماندند كه غلط زيادي نكنند و يك جورايي حكومت نظامي خودشون رو توجيه كردند.
بحث همه محل ها بحث هاي سياسي بود و نمي دونم چرا همين ملتي كه به اون ميمونه راي داده بودند حالا با نواميس عوامل حكومت از قبيل ميمون و .....خواهان روابط غير مشروع و غير اخلاقي هستند.
بيخ نوشت : اين شب هاي آخر هفته (منظورم شب جمعه ها هست) ملت خيلي گيج ميزنند و خيلي عجله دارند.ما كه نمي دونيم چه خبره؟؟ ديشب يك زن و شوهر جوون اومدن در مغازه و چاي مي خواستن بخرند كه مدام خانومه ناز ميكرد و اين رو نمي خوام و اون يكي گرون تره رو ميخوام. خلاصه به هر بدبختي يكي پسند افتاد. زنه چاي رو گرفت و جلو جلو رفت .آقاهه برگشته به من با پوز خند ميگه كه: خانوم زود تر برو كه من امشب باهات خيلي كار ها دارم. آقا به من چه!! من چشم و گوشم بسته هست و نمي دونم از چه چيزي صحبت ميكني! اگه مي خواي اطلاع رساني بكني درست و حسابي بگو ما هم بدونيم.
اصلا به من چه!! مگه من چه كاره هستم ؟اين جوريش رو نديده بودم.در ضمن شعر اول پست از خودم بود.ترشي نخورم يك چيزي ميشم.شاعر هم بوديم خبر نداشتيم.