تبليغاتX
ته جهنم
شنبه شانزدهم خرداد 1388
كان ديد اصلح!

كان ديد اصلح 

آقا بيا به احمدي گشاد بده! عمو عمو بيا به رضايي بده! اون عربه و خوب از عهده كار بر مي ياد!
بياين ببينيد چه قدر ملت دوست دارن بدن! هر كدومشون يك نامزد براي خودشون پيدا كردن و ميخوان بهش بدن.
ما چند سال پيش جو گير شديم و به يك شيخ شيك پوش و دو سال بعدش به طرفداراش توي مجلس داديم. هنوز جاش زخميه و درد مي كنه.
نه آقا كلاَ امسال خيلي فرق مي كنه. اگه بيايم تحريم كنيم به نفع دارو دسته ميمون نژاد مي شه و دوباره مي ياد سر كار و چهار سال ديگه ملت رو پاره مي كنه.
اگه بريم بديم باز به نفع حكومت مي شه و و يك جورايي اونا رو تاييد مي كنيم.موقع خاتمي همه رفتيم به اون داديم.موقع احمدي نژاد خيلي ها بهش دادن كه رفسنجاني نياد .امسال هم اين طور.هر چهار سال يك كلكي ميزنن.بابا خسته شديم اين قدر داديم.جر خورديم بسه بسه.....!
بيخ نوشت 1: بهترين شرايط يك كان ديد اصلح اينه كه بايد واقعا طرف درد كشيده باشه و به گل هاي قالي پنجه كشيده باشه.

بيخ نوشت 2:راستش من و خيلي هاي ديگه شديدا طرفدار تحريم بوديم قبل مناظره ولي بعدش يك جورايي به خارش افتاده ايم شايد رفتیم داديم! فقط کل ترسم اینه که کل اینا همه اش فیلم باشه . مفته بديم و ما بمونيم چند سال با يك جاي زخمي!

بیخ نوشت ۳: حكومت ها توي كل دنيا مردم  خودشون يك جوري سرگرم ميكنن و ازشون سو استفاده مي كنن.يك جايي زورو به دادشون ميرسه، يك جايي مرد عنكبوتي، اين طرف ها هم مسيح موعودي يا مهدي نامي مي ياد.آدمايي مثل من كه نه فيلم نگاه ميكنن و هيچ اعتقادي به اين اراجيف (دين) نداريم به درد هيچ جايي نمي خوريم .آقا ما كاسب هستيم نقد چي داري؟ پاداش دنيوي مي خوام نه اخروي و معنوي اينا همه اش نسيه هست. 
بيخ نوشت ۴:اگه دروغي هم بود، ولي چه لبخند زيبايي بود.

+ نوشته شده در 15:58 توسط پسر جهنمي.
پنجشنبه هفتم خرداد 1388
دعواي قديمي وتاريخي!

دعواي قديمي 

تو روزهای عید بود که یکی از رفقا که پرونده خرابی داره اومده بود در مغازه و داشتیم صحبت می کردیم که از بلندی موهاش و اذیت کردن اونا شکایت می کرد. من هم یک مدل نرم کننده مو داشتم که اونو بهش توصیه کردم. خلاصه اونم برد و چند وقت گذشت که بعد از تعطیلات با ناراحتی پیش من اومد و گفت تو هم برای من کار درست کردی!؟
پرسیدم جریان چیه؟ گفت : تعطیلات من خانم و بچه ها رو فرستاده بودم روستا و چند روزی خونه کسی نبود . وقتی برگشتن خانوم من اون نرم کننده رو دید و گیر داده که این مخصوص خانوم هایه و تو حموم چه کار می کنه! خلاصه ما هم پرونده حسابی خراب و هر چی قسم و التماس که قبول نکرد حالا هم فعلا قهر کرده و رفته!
حالا این وسط واقعا تقصیر کیه! من که عقلم قد نمی ده.

بیخ نوشت۱:حی علی الگناه! حی علی شرالعمل!

بیخ نوشت ۲: 

kendini Yak.Herşeyi Yak = khodet Ro Raha Kon.Hame Chiz Ro Raha kon

+ نوشته شده در 1:22 توسط پسر جهنمي.
شنبه پنجم اردیبهشت 1388
اصلاح الگوي مصرف

اصلاح الگوي مصرف

اين غربي ها چه قدر زرنگ هستند كه فرهنگ  مصرف گرايي خودشون رو تا اون بيخ شرق ترويج دادند.
اگه اونا هم مثل ما يك  عقل كل داشتن كه اونا رو از خطر تهاجم فرهنگي آگاه مي كرد كه اوضاع اونا اين جوري نبود. نام امسال هم كه  اصلاح الگوي مصرفه. اين خارجي ها بيان ببينن كه مملكت ما كشور گل و بلبله و آب از آب تكون نمي خوره ، در حالي كه اونا تو بحران اقتصادي دارن دست و پا ميزنن!

بيخ نوشت ۱: سر چهارراه ما خيلي تنگه و سر شب ترافيك سنگيني مي شه. من هرچي ساختموناي اونجارو نيگاه مي كنم مي بينم سر نبش يك مسجد هست كه  واقعا خيلي مزاحمه و عامل همه بدبختي فقط همونه. خيلي دوست دارم اونو هر چه زودتر خراب كنن تا ملت از كار و زندگي شون نمونن. واقعا خيلي واضحه نميدونم چرا ملت چيز خول نميفهمن.
بيخ نوشت ۲: تو راسته چند تا خيابون جند نفر مرده بودن و پرده سياه ها همه جا آويزون بود. فك كنم عزراييل سهميه بنزينش تموم شده وقتي مي ياد هر كسي پرونده رو تو نوبت باشه از يك دم مي بره. خلاصه از ما گفتن اگه جايي مرده ديدين سريع فرار كنين كه عزراييله يقه تون رو نگيره! 

نفرين ۶۹ هي: الهي دستات فلفلي شده بشه و پشت بندش بري توالت و كار سنگين و سبك داشته باشي و بعدش ........آخر سر هم بياي جلوي جمع مرتب بشيني البته اگه بتوني! 

بيخ نوشت ۴:

Ask Çok Para Yok = Eshgh Ziyade Vali poul nist

+ نوشته شده در 0:21 توسط پسر جهنمي.
دوشنبه سوم فروردین 1388
سلامتي هر چي نامرده

زنده باد هر چي نامرده

اخبار: درپایان حمله اسراییل به غزه هزارو پانصد نفر از فلسطيني ها به شهادت رسيدن كه سيصد نفر از اونا زن و بچه بودن!
يكي از اهالي شهرستان تهران : ما كشتار وحشيانه اين چند صد نفر زن و بچه رو تو غزه محكوم مي كنيم و مشت بلند كرده و مرگ بر آمريكا و اسراييل مي گيم و به صورت اسهالي مي رينيم به كله اونا!

اخبار: در طي چند سالي كه عراق زير آمريكا خوابيده بود، ببخشيد تصحيح مي كنم اشغال شده بود چند هزار عمليات خود تركوني يا همون انتحاري اونجا انجام شده كه قبلي ها همه شون مذكر بودن كه به دِرَك واصل شدن ولي چند ماهه كه زن ها هم خودشون رو ميتركونن!فرمانده سربازان آمريكايي مستقر در اونجا بعد از چند سال تازه ابراز نگراني در مورد اين حملات كرده و خواهان چاره انديشي در اين مورد شده است!
خلاصه كون لق هر چي مــَردِه! سلامتي هر چي نامرده.

بيخ نوشت ۱:عيد و تبريك و خلاصه از اين قرتي بازي ها تو كار ما نيس.پس بي خيال!

بيخ نوشت۲:جالبه. يكي از شناس ها كه يك پسرناتني سوسول داره كه چند ماهه رفته بِــــــــده يعني سربازي. طرف اومده مرخصي . خلاصه همسايه بالاي پشت بوم بوده و داشته با اينا كل كل مي كرده كه از اون بالا يك سنگ به طرف اينا پرت مي كنه و به كله سرباز اسلام ميخوره. جونم واستون بگه اين آقا پسره از اون وقت ادعا مي كنه كه فراموشي گرفته و خلاصه بابا اندر و مامان جونش رو يادش نمي ياد. تا اين جاي داستان بگي نگي به فيلم هاي هندي ميخوره. ولي يك مشكلي هست اين وسط. خونه دوست دختر اين آقا پسر پشت خونه مايه و تنها مسيرش هم دقيقا از جلوي مغازه ما رد ميشه ولي اين پسره نميدونم چرا اونو از يادش نرفته و هر روز اونو از مدرسه ميرسونه و كلي هم باهم صميمي تر شدن.خيلي عجيبه! آدم دست به .....ميمونه؟ كجاشو نمي دونم.

دعای ۶۹هی:ننه جون ایشا..اونجات به جای گرم بخوره.

بیخ نوشت ۴:

Sadege dodaghendan Opmnak istiyorum=Faghat az labat ye Bus mikham Hamin

+ نوشته شده در 21:11 توسط پسر جهنمي.
شنبه بیست و ششم بهمن 1387
ريشه يابي حقيقي

رهايي از همه چيز

پيرمرد ديگه كمتر سرفه مي كرد. رنگ و روش باز شده بود. خبر رسيده بود نوه هاش رو بعد از سه سال مي تونه ببينه. كلي ذوق كرده بود. پارسال همين موقع تو بيمارستان رو به قبله خوابيده بود و به قول خودش تقريبا رفته بود اون دنيا.
نوه هاش رو محكم بغل مي كرد و شروع كرد از مريضي اش تعريف كردن و مشكلات بيمارستان. گفت و گفت تا به خانوم دكتر رسيد. چنان چشماش برق زد و كلي ازش تعريف كرد كه نگو!!
نوه وسطه كه من باشم نيشخند زدم و از پسر خاله ام يواشك پرسيدم جريان چيه؟
گفت كه يك خانوم كمر باريك بود كه يه كم شناس بود و حاج آقا رو تحويل مي گرفته و باهاش خوش و بش مي كرد. خلاصه بابابزرگه خيلي ازش خوشش اومده بود.
ما يك عمر با خواهش و زاري مي گفتيم سيگار رو ترك كن، ولي كو گوش شنوا!
ولي همچي خانوم دكتر بهش گفت و درخواست كرد ديگه از اون موقع حتي يه بار هم لب به سيگار نزده. پدر انگيزه بسوزه كه چه كارا كه نمي كنه!

بيخ نوشت ۱:بابت تاخير فقط مي تونم بگم، امان از فشار خون و گشادي ....
بيخ نوشت ۲:يه خانوم جوون همچي كار درست تازگي ها از شوهرش تو خيابونمون طلاق گرفته، وقتي نزديك مي شه بنده خدا سرش رو پايين مي گيره . من تو نخ كاسب ها و اهالي هستم . از جوون تا پيرش ملت همه تو نخش هستن و براي اينكه سه نشه مثلا به هم ديگه مي گن بنده خدا چرا طلاق گرفت؟ و مثلاَ ابراز دلسوزي مي كنن. ولي به نظر من اگه آدم گوشش رو خوب تيز كنه چيزهاي ديگه مي شنوه و مي بينه كه به جاي دل جاي ديگه شون مي سوزه!

بيخ نوشت ۳:

I Fuck This! I Fuck That! I Fuck Fuck ! So What !(Man Ino Mik..Auno Mik...Man kardan Ro Mik.. ke Chi ! Ke Chi?

+ نوشته شده در 0:16 توسط پسر جهنمي.
جمعه پانزدهم آذر 1387
شعر خيلي نو !

مملكت داري 

توي آب گـــــُه نكنيم
در فرودست انگار، بچه يتيمي مي خورد آب
يا در بيشه دور، پيرزني بدون پودر لباس مي شويد

توي مملكت خودگـــــُه نكنيم
دست درويشي شايد، نان خشكيده فرو برده در آب
همون بدبختي كه با هزار اُميد بهت راي داد
عوض گـُهيدن بهتره صورتت رو بزني
چه بدبو بود اين نفت كه قولش رو دادي

مردم محل بالا هميشه باهم دعوا دارن
گاوشون سَقَط ، سهميه شيرشون كم شده

چه مملكتي بايد باشد
فاضلابي هاش بسيار بايد كار كنند
مسوولانش همه اسهال گرفتن

تو رو خدا توي مملكتون گُُُُُـــه نكنين!

بیخ نوشت ۱:دولت های قبلی کاشتند.فعلی هم داره کودیاری می کنه.وای به حال بعدی و بعدی ها.
بیخ نوشت ۲ : ملت این قدر آشغال خوردن که اگه آب معدنی بخورن مسموم میشن.
بیخ نوشت ۳:یه روز اتفاقی گذرم به دور حرم افتاد. یه کاسب داشت با مشتری عرب کل کل می کرد. عربه با لحن بدی می گفت: شما هر چی دارین از ما عرب ها دارین!
طرف جوابش رو این جوری داد که درست می گی. ما به جز بدبختی و عقب افتادگی و ..چیز دیگه ای نداریم که شما برای ما به ارمغان دادین.

بیخ نوشت ۴:از دوباره به سویم برگردَ، مگه چي مي شه؟ از دوباره دوستم داشته باش، مگه چي مي شه..؟

Don Bana , Yeni Dan ,Ne Olur? Sev Beni, Yeni Dan, Ne Olur
Ne Olur
؟.....

+ نوشته شده در 21:31 توسط پسر جهنمي.
شنبه هجدهم آبان 1387
خطاي...

سلام محمد آقا. تو رو خدا دستم به دامنتون،زودتر بياين خونه مون تا شوهرم نيومده چند تا چيز هست كه بايد بندازين.
نه حاج خانوم الان نه وقت دارم و نه حوصله . تازه الان از يك جايي مي يام كلي اونجا انداخته بودم،هيچي رمق و حالي ديگه ندارم. تشريف ببرين جاي ديگه.
آخه ميگن شما خيلي سريع و تميز مي اندازين ،به طوري كه اصلا هيچ اثري ازش نمي مونه. پولش هم اصلاَ مطرح نيست. من دنبال كار تميز و چيز بحال هستم.
خانوم من وقت ندارم.بچه هاتون هم مزاحم هستن ، اونا رو دنبال نخود سياه بفرستين. بيزحمت برين دور و بر محل كارم رو با كاردكي يا تيغ صاف و تميز كنين كه من اومدم علاف نشم و سريع جا بندازم.
پس باشه من ميرم خونه مون پنج دقيقه بعد خودتون بيان در خونه بازه. بي زحمت اول دوروبر رو نگاه كنين وقتي كسي نبود بپرين توي خونه تا كسي شمارو نديده.

فرداي اون روز.
دست شما درد نكنه محمد آقا ديروز اومدين اين قدر تميز انداختين كه شوهرم ديشب اصلا نفهميد. آخه بچه ها داشتن توپ بازي مي كردن و براي دفعه چندم توي اين ماه شيشه رو شكسته بودن.نمي خواستم وقتي شوهرم از سر كار خسته مي ياد اعصابش خورد بشه!!

بيخ نوشت 1: با شرايط بد اقتصادي امروز مهمون دشمن خداست!

بيخ نوشت 2: به نماز بگو كاردارم،به كار نگو نماز دارم.

 

بيخ نوشت 3: (وقتي از لبات بوسيدم،از خواب بيدار شدم.)

Dodaghendan Opar kan Uykhudan Uyandim.

+ نوشته شده در 12:56 توسط پسر جهنمي.
جمعه نوزدهم مهر 1387
ادب از كه آموختي، از بزگترها!

 يه روز رفته بوديم بيرون دنبال بدبختي و چند صدگرم گوشت حلال ! موقع برگشت سوار اتوبوس شديم ،ايستگاه بعديش جلوي مدرسه دبيرستان بود. تا ترمز زد كلي نيمه جوون كه تازه به قوقولي كردن افتاده بودن ريختن تو اتوبوس. كل ماشين رو سروصدا برداشته بود و بچه ها داشتن با صداي بلند فقط كل كل مي كردن و اينو بگم اصلاَ هيچ حرف بيتربيتي رد و بدل نمي كردن. چند تا پيرمرد اون جلو نشسته بودن كه يكدفعه طاقت يكيشون سر اومد و بلند شد شروع كرد سروصدا. بلند مي گفت: بچه ك ..ني ها خفه شين. مگه خودتون خواهر و مادر ندارين! يكي ديگه گفت بچه هاي اين دور و زمونه همه شون ك..ن گشاد هستن و هيچ كاري جز زرت وپرت كردن بلد نيستن.

يه دوستي داريم كه طرف مكانيك ماشين سنگينه و خلاصه كلي ادعاي گاراژي بودنش ميشه. جالبه وقتي بچه هاش رو ميبينه با لحن خيلي دوستانه ميگه كونكش اينجا چي كار مي كني؟ بچه اش از خجالت هيچي نمي گه. ايناش خوبه يه روز گفت بيا كامپيوترمون اشكال پيدا كرده ما هم رفتيم. داشتم با سيستمش ور مي رفتم دختر كوچيكش بدو بدو اومد توي خونه برگشت به مادرش گفت مامان بدو بيا عمو ماشين بابا رو خراب كرده ،بابا بهش مي گه از بس كه استارت الكي زدي باطري ماشينم رو گاييدي!!

بيخ نوشت 1: هميشه توي تصادفات ميگن كه كسي كه از عقب بزنه مقصره ، ولي يادشون ميره كه تبصره اي هم داره كه اگه طرف جلويي دنده عقب بياد اون وقت اون مقصره.بقيه خط با ذهن خلاق خودتون...

بيخ نوشت2: Hey Boy Open Your Eyes Sundays.We Dont Celebrate Sundays .Sunday = Friday
+ نوشته شده در 23:47 توسط پسر جهنمي.
پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387
انرژی تجدید پذیر و دایمی!

جریان بر می گرده به چند سال پیش , وقتی یه ماشین قراضه داشتیم. یه روز ظهر رفته بودیم بازار برای مغازه حبوبات بیاریم. یادمه یک کیسه نزدیک هشتاد کیلویی حبوبات توی صندوق عقب بود. وقتی می خواستیم بذاریمش دو نفری به زور اونجا گذاشتیمش.
یه خانومه ای بود بعضی وقت ها من با ماشین این ور و اون ورش می بردم و خیلی با عشوه و ناز صحبت می کرد. سرم توی صندوق عقب بود که یهو صدای زنه اومد که می گفت: جواد آقا یک سرویس می خوام. می شه منو ببرین تا فلان جا.
من خیلی راحت کیسه رو برداشتم و حتی بیست متری هم در کمال راحتی حمل کردم و ماشین خالی شد و به طرف گفتم بفرمایین بریم! ما در خدمتیم!
حالا نمی دونم چه نیرویی بود که منو این قدر قوی کردکه وزن کیسه برام به یک چهارم کاهش داد؟

با توجه به این که یک بنده خدایی موقع سال تحویل امسال رو سال نو آوری نام گذاری کرده و همچنین چند وقت پیش ماهواره و موشک هم به هوا انداختیم یشنهاد می کنم از این یافته جدید من در صنایع هوا و فضا استفاده بشه و کلا جایگزین نفت بشه , چون هم تجدید پذیره و هم بوی بد نمی ده و اگر کسی هم قول بده که اونو بیاره سر سفره مردم دیگه بوی گندش همه جا نپیچه و همه رو از سر سفره بلند نکنه که اونا گشنه بمونن!!!؟؟؟

بیخ نوشت 1 : بالاخره از خر شیطون پیاده شدم و بعد از دو سال و پنج ماه مو هام رو کوتاه کردم. وقتی مو ها کف آرایشگاه ریخته بود طرف می گفت اندازه پنج تا مشتری کف مغازه مو هات ریخته.
این موضوع برمی گرده یک ماه پیش و بالاخره چند روز پیش هم کله رو تیغ انداختم هر کی منو می بینه شاخ در می یاره. می گن شکل خلاف کار های آمریکایی شدم.خیلی با حاله.

بیخ نوشت 2 : خیلی مسخره یه که من الکی و به هر بهانه ای فقط یک مغازه مخصوص میرم و یا الکی قیمت می گیرم و یا یک چیز کوچیک می خرم. باز چند نفر هستند که به هر بهانه ای خودشون رو توی مغازه ما می اندازن و مثلا به بهانه قیمت و چک و چانه با من چخ چخ و کل کل می کنن. حیف حسش نیست ! کسی چند کیلو دل و دماغ سراغ نداره !!
+ نوشته شده در 14:21 توسط پسر جهنمي.
شنبه نوزدهم مرداد 1387
زرنگي بچه ها يا..

 آقا اين بچه هاي اين دور و زمونه خيلي زرنگ شدن و ما بزرگ ترها رو تو جيبشون مي كنند.
ما بچه بوديم اين قدر كم رو و خنگ بوديم كه حد نداشت. تنها من نبودم تقريباَ همه هم سن هام همين جوري بودن.
يك بنده خدايي از همسايه ها درجه دار نيروي افتضاحيه و از مردان پخمه روزگار. اون روز بحث زرنگي بچه ها پيش اومد يارو جلوي پنج نفر ميگه بچه من به قدري زرنگه كه اگه بخوام كوچكترين كاري با مادرش بكنم اون سريعاَ ميفهمه!!!
تفاوت هوشي نسل جديد فكر كنم بيشتر برمي گرده به بيشتر شدن وسايل ارتباط و صد البته پخمگي بزرگتر ها.

بيخ نوشت 1: راستياتش چند وقته بد جوري احساس احمق بودن بهم دست داده.چند وقته يك ترانه منو خيلي گرفته.اسم آهنگ برگرد و به دنيا نگاه كن. خلاصه ما رو هم جو گرفت و برگشتيم و به دنيا نيگاه كرديم و گذشته  رو يه نيم نگاه كردم.اي كاش نيگاه نمي كردم. هيچ چيز خاصي جز كارهاي ابلهانه و جو گيري ها بي مورد و حرف ها و اعمال خيلي احمفانه چيزي نديدم.اي كاش ما آدم ها ميتونستيم هيستوري مون رو شيفت دلت كنيم.حيف كه نميشه!!!
بيخ نوشت 2: كدوم آدم احمقي گفته خوشگل ها بايد برقصن !؟ شايد يكي غزبيت بود و خواست برقصه. بايد چه كار بكنه كه بتونه قر كمرش رو خالي كنه ؟
+ نوشته شده در 13:24 توسط پسر جهنمي.